پارساپارسا، تا این لحظه 7 سال و 4 ماه و 23 روز سن دارد

پسر پسر قند عسل

♥♥♥دو تا 9 ماهه که تو با منی♥♥♥

1391/3/19 1:32
نویسنده : مامان عاطفه
1,132 بازدید
اشتراک گذاری

 


جیگر مامان ، از این ماه کلا سیستم غذا خوردنت تغییر کرد . صبحونه دیگه لب به سرلاک و بیسکوییت نزدی و دلت یه چیز خنک میخواد  منم برات دنت بیسکوییتی گرفتم طعمش رو خیلی پسندیدی . گفتم شاید تو وعده های دیگه سرلاک بخوری ولی اصلا تمایل به خوردنش نداشتی ( یه سرلاک کامل رو بابا به جای تو خورد )نوش جونش


عسلی من تو همیشه صبحا که پامیشی خیلی خوش اخلاقی .


 سر کیف هم که باشی شروع میکنی به دست دستی کردن . دست میزنی و میگی دَ دَ دَس . دَدَ دَس . یعنی دست دست دست


حیف شد که نتونستم از دس دسی کردنت یه عکس خوشکل بگیرم



زبونت رو میزنی به سقف دهنت و محکم میندازیش بیرون و صدای تق تق از خودت در میاری  . یعنی همون سق زدن خودمون




آقا پارسا چه زود مرد شدی ؟!! یاد گرفتی دست میدی . اونم مردونه

 



تو این ماه یادگرفتی سینه خیز بری . اولش که شروع به رفتن کردی من و بابایی خیلی ذوق کردیم



 بعدش هم ذوق میکردیما ، ولی از دستت کلافه شدیم آخه پسری دیگه به همه جا سرک میکشی . هرجا من برم دنبالم میای. زانوها و آرنجت ازبس کشیده شده روی زمین قرمز شده . اگه راه بیافتی من چیکار کنم؟؟؟



دستت رو تو هوا تکون میدی یعنی بای بای و میگی باآ
بازم حیف که نذاشتی از بای بای کردنات عکس بندازم



تو این ماه کلی کارای جدید کردی یا بهتر بگم کلی شیطنت جدید
♥اول میری سراغ کشو ها و بازشون میکنی اگه نتونی بازش کنی هم انقدر بهش ضربه میزنی تا من بیام کمکت. ♥ حرکت بعدی اینه که تمام کشو رو خالی میکنی و ♥حرکت سوم اینکه همه چیز رو برگردونی سرجاش ( حتی لوازمی که مال اون کشو نیست رو هم میریزی اون تو و ♥در آخر در کشو رو ده بار باز و بسته میکنی و ♥حالا که خیالت راحت شده میری سر کشوی بعدی و به همین ترتیب ادامه میدی.



♠ میری سراغ ویدئو و دستت رو میکنی تو جا فیلمیش و تا وسط اتاق میکشیش ♠ بعد همونجا رهاش میکنی و میری سراغ جعبه اسباب بازیهات . ♠ اونا رو هم درست وسط اتاق پخشو پلا میکنی و ♠ اونموقست که تازه یاد مامان میافتی و ♠ شروع میکنی به نق زدن که مامان بغلم کن.



اگه یکی بهت اخم کنه یا احساس کنی که داره بهت اعتراض میکنه دعواش میکنی و با اخم بهش میگی اِ   اِ و اگه جدیتر باشی با اخم بیشتر  میگی دُّه دَُّه . اگه بخوای طرف رو از رو ببری می ایستی روبروش و با صدای جیغ مانند داد میزنی آ....... آ........  بعدم سرت رو میاری جلو و حرکت کله زدن رو انجام میدی . اینجوری هرکی باشه زودی تسلیمت میشه  . مامان پروانه عاشق این بازیته .



اینم عکس ٩ ماهگی  پارسایی و دختر عمو مهلا
 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (24) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
فریبا مامان حسام
19 خرداد 91 16:32
آخه شیطون بلا این کارا چیه تو میکنی؟ من که از راه دور عاشقت شدم.دیگه خدا به داد مامانو بابات برسه. شکلات قندی من دوستت دارم. پیش ما بیاید.خوشحال میشیم.
بهار(مامانی شهراد)
21 خرداد 91 18:03
سلام عزیزم.خوشحالم که شهراد دوست نازو مهربونی مثل پارسا جون دارهماشالا روز به روز هم که خوشگلتر میشهنمیدونم چرا بیشتر از بچه ها باباها سرلاک دوست دارنراستی شما کدوم شهرین؟
بهـــــــــــــار
21 خرداد 91 18:53
سلام گلم اول 9ماهگی پسرتو تبریک میگم ایشاله 120 سالگیشالهی قلبونش بلمممممممممممممممممممم با این اداهاش من دلم میخواد گازش بگیرم که
بهـــــــــــــار
21 خرداد 91 18:57
عشقم میفهمم چی کشیدی خیلی سخت بوده هر چقدر هم آدم میگه بدترازینم هست اما دلش برا بچش پر میکشه خدایا اون شب تو مثل اون شب من عاطفه جون بچه من زنده به دنیا اومد به زور بدنیا اوردنش نمیخواست بیاد این اذیتم میکنه اما چه کنم باید تحمل کنم منتظر یه بچه خوشملم که خدا بهم بده یه بچه سالم شاداب برام دعا کن به حق علی خدا کوچلوتو برات حفظ کنه
زیبا
21 خرداد 91 21:02
9ماهگیت مبارک قند عسل من.
زیبا
21 خرداد 91 21:03
ماشالا مرد شدی ها.خدا حفظت کنه
بهـــــــــــــار
21 خرداد 91 23:27
قلبون این دهن باز پسرت بشممممممممممممممم میگم میدی گازش بگیرم عزیزم ندیدم نذاشتن ببینم گفتن اذیت میشی
بهـــــــــــــار
21 خرداد 91 23:27
بچه تو چی بود؟دیدیش؟
مامان آراد (تمپلی)
22 خرداد 91 8:35
سلام عاطفه جون با این قند عسل شیطون . قربونش برم که دوست داره همه چیزرو کشف کنه.هرچند کارهای ما 10 برابر میشه ولی شیرینه نه؟! پارساجونمو ببوس
دایی بنی جون
22 خرداد 91 11:55
سلام وقت خوش عکس هایی خیلی بامزه ایی بود و داشتان زیبایی نوشته بودی و شیرین کاری این ورجک ها همیشه شاد باشید